|
|
امام و جريان روشنفكري امسال 22 سال از رحلت امام بزرگوار ميگذرد اما هنوز زواياي پنهاني از تفكرات امام وجود دارد كه اين نسل نيازمند آن است. تفكري كه شايد خيلي از زياده خواهان جرات تفسير و اجراي آن را ندارند البته به نظر حقير نگارنده. روشنفكرالله معتقد است امام نيز همان سياست جذب حداكثري و دفع حداقلي را سرلوحه خويش قرار داده بود و چه قدر زيبا امام خامنه اي از اين ميراث محافظت كرد و عملا آنرا در صحنه عمل نشان داد. همانطور كه در تاريخ و تصاوير اوايل انقلاب ميبينيم افراد متفاوتي در كنار امام حضور دارند همانگونه كه امروز هم رهبري معظم انقلاب از مشاوراني با سلايق مختلف فكري چه در حضور خود و چه در مجمع تشخيص استفاده ميكنند اما متاسفانه افرادي در اين ميان پيدا شده اند كه با داعيه اصولگرايي اشخاص را با دادن القاب و اتهامات مختلف از صحنه كنار زده و در واقع دنبال جايي براي منافع خويش اند كه عموما هم اين نگاه متاسفانه در سطح مجلس و بالاتر نيز وجود دارد و نمايندگاني نوظهور و بازهم متاسفانه در كسوت روحانيت پيدا شده اند كه در روزنامه هاي خويش هر تهمت وافترايي را بدون در نظر گرفتن تقوا و ... درج مي كنند. ثانيا مجبورم كمي در پرده صحبت كنم ولي ميگويم كه 9 دي متعلق به رهبري و مردم است نه اصولگرا نه اصلاح طلب و هر جايي كه صحبت از نهم دي است بايد از بصيرت صحبت شود نه از شاخ و شاخ كشي. خلاصه اينكه اين رفتارها و اين منش هايي كه فقط در صدد حذف فيزيكي افراد از ميدان با تابلوهاي دروغين است بسيار مشمئز كننده و صد در صد مخالف سياست امام و رهبري است هر كه مي خواهد باشد. امام روشنفكر بود و هست امام خامنه اي نيز همين طور اما روشنفكري كه مدافع جريان اسلام ناب محمدي است و هر كه بخواهد بر خلاف اين جريان حركت كند ناگزير محو خواهد شد. نوشته شده توسط روشنفکرالله | لینک ثابت | دریاهای خاکی(ادامه پارسال) یکسال گذشت خاطرات سال پیش خود از مناطق عشق را ناتمام گذاشتم و حال ادامه میدهم با آهی جانسوز از ته دل و حسرت بهترین روزهای گذشته همراهم باشید در دریاهای خاکی..... اروند امروز30 بهمن 88 غروب جمعه ساحل اروند جایی که عظمت باید در نگاه تو باشد نه در چیزی که به آن می نگری.اینجا نباید زیاد از عمق آب صحبت کرد اینجا باید از عمق معرفت انسان هایی زلال سخن به زبان آورد شاید اروند به این خاطر آرام به نظر می رسد که در قلب خود فرشته های زیادی را جای داده است.هیچ روایتگری نمی تواند به اندازه اروند لب به بازگویی وقایع باز کند و اروند نیز خود ندبه خوان است و همچون راهیان نور به انتظار نور نشسته است تا عقده هایش را باز کند و از آنچه مردم ندیدند و او دیده است سخن بگوید تا این وعده خداوند را نیز وفا کند که "یومئذ تحدث اخبارها" تابلوی بزرگی در اروند از امام خمینی(ره) و جمله" آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند" هم قوت قلبی برای ماست هم تذکری برای آمریکایی ها در آن سمت رود که احتمالا هر روز با دوربین نگاهی به این تابلو می اندازند چونانکه برای راحتی آنها در خواندن جمله را نیز به زبان انگلیسی نوشته اند! شاید اگر آنطرف رود بودیم تا کربلا راهی نداشتیم ولی فاصله مان تا حرم انگار خلاصه شده بود به عرض همان رود به قول شاعر:تو دور دست امیدی و پای من خسته ست/چراغ چشم تو سبز است و راه من بسته ست راستی یادم رفت شب را در خرمشهر خوابیدیم در حالیکه تازه بیدار شده بودیم!!! شلمچه صبح روز دوم را قرار است با شلمچه آغاز کنیم. نوشته شده توسط روشنفکرالله | لینک ثابت | فریاد انقلاب اسلامی بیخ گوش اسراییل اکنون حزب الله در چند متری اسرائیل است و بیش از هر زمان دیگری دارای روابط استراتژیک با جمهوری اسلامی ایران؛ و سید حسن نصرالله (رهبر محبوب عربی) خود را نیروی انقلاب اسلامی و ولایت فقیه می داند. قطعا وقتی در سال 1980 – درست یک سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران- زمزمه های شکل گیری مقاومت اسلامی در لبنان در بولتن ها و گزارش های سری موساد به گوش مسئولین آمریکا و اسرائیل رسید، موضوع آنقدر جدی نبود که تمام توان رسانه ای، امنیتی و اطلاعاتی خود را برای مهار موج مقاومت بسیج کنند. نوشته شده توسط روشنفکرالله | لینک ثابت | چگونه بازیچه احمدی نژاد نشویم اسلاوین که جزو خبرنگاران مقهور در مصاحبه با دکتر احمدینژاد است، ناراحتی خود را اینگونه ابراز میکند: رئیس جمهور ایران از سال 2005 که اولین بار به این سمت انتخاب شد، ترجیح داده است حتی در برابر باتجربه ترین مصاحبه کنندگان از پاسخگویی به سوالات طفره برود. او نوعا سوالات را با سوال پاسخ می دهد و انتقادها را با انتقاد از امریکا و اسرائیل دفع می کند... ادامه مطلب نوشته شده توسط روشنفکرالله | لینک ثابت | همسایه های ما دزد نیستند صبح ها در کوچه با او سلام و علیک می کنم پیرمردی مهربان کمی خمیده پیراهن چروک و پیشانی پرچروک درست عین پیرهنش اما ساده و صمیمی. بعد از ظهر یکی از همان صبح ها به میدان تره بار می روم برای خرید نگاهم به ناگاه به پایین پله ها می افتد مبهوت ابهت پیرمرد می شوم که سرگرم دست فروشی است برای بردن لقمه ای حلال سر سفره. خودم را به آن در میزنم یعنی ندیدم تا غرورش را نشکنم تا لحن سلامم در صبح روز بعد تغییر نکند.فردا صبح خیلی محکمتر از دور سلامش میدهم.قدرت مشهد رفتن هم ندارد اما با صلابت میگویم سلام حاجی."آهسته و خسته با چندتا لواش در دست جوابم را میدهد:سلام بفرما" این حکایت یکی از همسایه های ماست.اگر بخواهم حکایت هرکدام را شرح دهم می شود هفتاد مثنوی.می گویند مشهد حج فقراست اما پس چرا همسایه های ما حاجی نمی شوند؟ اگر بچه ی هفت هشت ساله شان هوای شمال به سر بزند پدر او را سوار موتور می کند و شب جمعه او را تا ورودی جاده چالوس میبرد و به او میگوید:ببین پسرم راه شمال بسته است! کودک حالا که دبیرستانی شده کمی هم اخبار گوش می کند و می فهمد که اگر شنبه به جاده میزد راه را بسته نمی دید اما چون تازه فهمیده که پدرش چه غروری داشته است با کلی خنده تصنعی به سمت پدر رفته او را می بوسد. همشاگردی دوران راهنمایی من که الان حتمی آقای عیوضی خطابت می کنند سلام.یادت هست از اینکه پدرت توانسته بود تا گاری خود را به موتوری اتاق دار برای نان خشکی تبدیل کند چقدر خوشحال بودی و با نشاطی زاید الوصف آنرا برایمان تعریف می کردی؟ مصطفی اهل کرمانشاه با مرام و قوی و زحمت کش.صبح تا ظهر با پدر سرگرم سیب زمینی فروشی در کوچه های محل ساعت دوازده و نیم اولین نفر سر صف.هیچگاه نتوانستم در خانه را باز کنم و از مصطفی سیب زمینی بخرم! الیاس! نمیگویم اهل کجا شاید گذرش به نت بیفتد و مرا بشناسد چون صمیمی ترین رفیقش بودم.پدرش معلم با حقوق بخور و نمیر تازه سرپستی پدربزرگ و مادر بزرگ هم به عهده آنها.یک پیراهن! سه سال مدرسه! تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.پایان سه سال همکلاسی با نوشتن یادگاری روی دیوار راه مدرسه تمام می شود پارسال که دیدم دیوار را سیمان کرده اند دلم هوری ریخت.دیگر اثری از تو در چشمم نیست ولی به قول شاعر در دلم هستی و بین من وتو فاصله هاست... بله حکایت همسایه های ما حکایت غریبی است اینها اکثرا با سیلی دوران کوپونیزم صورت سرخ می کنند.با سیلی مردان سازندگی با سیلی مدعیان آزادی و گفتگوی تمدن با سیلی رییس مجلس رشوه گیر حرام خور با سیلی داماد لرستان.همانهایی که نمک انقلاب را خوردند و نمکدان شکستند همانهایی که از ملت رانده و با آمریکا و اسراییل مانده اند همانهایی که نان پابرهنگان و مستضعفین را خوردند و سر سفره ی رقاصه ها نشستند همانهایی که امروز مردم در مجامع و راهپیمایی ها هم تراز اسراییل و آمریکا بر آنان نیز شعار مرگ و نیستی می دهند... ولی خدا را شکر که همسایه های ما دزد نیستند همسایه های ما با شرافتند همسایه های ما بوی خدا دارند. من همسایه هایمان را دوست دارم!
نوشته شده توسط روشنفکرالله | لینک ثابت | قدر آیینه بدانید که هست... بین تمام مشغله های سال و ماه های پرسروصدا یک ماه مهمان خدا هستیم تا کمی بیشتر هم با خود و هم با خدایمان خلوت کنیم. به او بگوییم که در یازده ماه بقیه سال که کمتر مجال تفکر داریم چقدر با خودمان قهریم به قول آن جمله معروف که میگفت: ما فکر میکنیم چون گرفتاریم به خدا نمیرسیم اما باور نداریم چون به خدا نمیرسیم گرفتاریم! حالا بین این سال و ماه یک روز و روزه اش جزو ناب ترین روزها و روزه ها شد.آن هم چیزی نبود مگر همنشین شدن با نائب ولی عصر,نفس کشیدن در فضایی که آقا نفس می کشد,با همان غذایی افطار کردن که او با آن افطار میکند خلاصه خیلی مشترکات و متشابهات! خیلی نمی خواهم متن را احساسی کنم اما از این رهگذر هم می خواهم به خود انتقادی کنم تا نام وبلاگ را نیزکه با کلمه منتقد متبرک گشته خراب نکنم. من به خودم انتقاد دارم که چرا قدر آیینه ای چون رهبر عزیز را نمی دانم من به خودم انتقاد دارم که چرا قدرتمندترین و متواضع ترین رهبر جهان را هنوز نمی شناسم من به خودم انتقاد دارم که چرا گفته های جانشین خلف پیر جماران را نصب العین خویش نمی کنم من به خودم انتقاد دارم که چرا نمی توانم آنچه را نسبت به او در دل دارم بر لوح و قلم بیاورم خلاصه اینکه آقا هرچقدر که به خود انتقاد دارم شما را دوست می دارم و از اینکه اجازه دادید حداقل در خواب, دستبوستان باشم از شما ممنونم. راستی آقا قول می دهیم تا بر مبنای اصول متحد شویم قول می دهیم منتقدپذیر باشیم قول میدهیم مباحث اصلی و فرعی را از هم جدا کنیم و قول میدهیم تا آنچه را از ما انتظار داری تا اجرا ی کامل آن پیگیری کنیم. در آخر هم به رسم نامه های اداری مراتب تقدیر و تشکر خود از خدای سبحان و حضرت فاطمه معصومه(س) که این دیدار را از ایشان هدیه گرفتم اعلام میدارم.
نوشته شده توسط روشنفکرالله | لینک ثابت | شـكلگیری جریان انحرافی در اصـولگـرایی در گفتگو با سید مرتضی نبوی راجع به تحلیل شرایط سیاسی کشور: این جریان می گوید كه می توان با مرجع ارتباط مستقیم گرفت و لازم نیست كه آدم به مبانی فقه و فقاهت اطلاع و اشراف داشته باشد و می تواند خودش مستقیم ارتباط بگیرد. این آدم ها می گویند كه ما مستقیم با آقا امام زمان(عج) ارتباط می گیریم و به شما راه را نشان می دهیم. صرف مخالفت با تصدی امور اجرایی توسط روحانیت نیست و مسئله عمیق تر است... این جریان متأسفانه قائل به ولایت فقیه آنطور كه امام راحل تبیین كرده و ما به آن معتقدیم، نیستند. اینها می گویند آدم می تواند از طریق یك پیرزن بی سواد هم ارتباط برقرار كرده و نیازهای دینی خود را تأمین كند و نیازی به روحانیت نیست... ادامه مطلب نوشته شده توسط روشنفکرالله | لینک ثابت | دشمن بهتر است یا ثروت؟
وقتی حال و هوای تابستان می آمد و از امتحانات مدرسه راحت می شدیم به فکر گذراندن اوقات فراغت بودیم و چون دوران ابتدایی ما هم به ناچار با دوران سازندگی جناب هاشمی رقم خورده بود و دولت وقت چندانی نداشت تا به فکر سازندگی کشور باشد و بیشتر وقتش به سازندگی خانواده و اطرافیان می گذشت.لذا لزومی هم نداشت تا برنامه هایی برای قصه تکراری اوقات فراغت تنظیم شود.به همین خاطر ما نیز که تقریبا کلاس دوم یا سوم بودیم با بچه ها تصمیم می گرفتیم تا با برگزاری مسابقات گل کوچک بین کوچه ها به نوعی علاوه بر پرکردن وقت گامی هم در جهت تندرستی و سلامت! و برقراری ارتباط بین بچه های محل برداشته باشیم. حال اینکه این صحبت ها چه ربطی به عنوان متن دارد از ادامه ی آن مشخص می شود. برای برگزاری این مسابقات یک جفت تیرک بیشتر وجود نداشت و آن هم دست یکی از کوچه ها بود و تمام اختلافات از موقعی شروع شد که بچه های آن کوچه دیگر حاضر نشدند تیرک ها را در اختیار ما قراردهند و در تفکرات بچه گانه ی آن دوران چون برنده ی بازی نمی شدند می خواستند جلوی بازی ها را هم بگیرند. اکثر هم بازی ها هم فکر میکردند با عدم وجود آن تیرک ها دیگر نمی توان به بازی ها ادامه داد.ولی وقتی این فکر به ذهنمان خطور کرد که ما نیز تیرکی جدید برای خودمان بسازیم همه چیز به یکباره عوض شد و انگار چهره ی بچه ها به کلی تغییر کرد بچه هایی که تمام سرگرمی شان آب بازی دم ظهر بود و گل کوچک عصر تا شب! خلاصه با جمع کردن پول و سفارش ساخت تیرک به آقا سید(آهنگری محل) و پیدا کردن یک زمین خاکی مناسب روند بازیها شکل جدیدتری به خود گرفت بدون حضور بچه های قلدر کوچه ی هفتم! حالا هم قصه ی آمریکا شده عین بچه های کوچه ی هفتم.آمریکایی که هنوز بعد از سی سال تفکر احمقانه ی خویش را کنار نگذاشته و خیال می کند می تواند از محبوبیت روز افزون ایرانیان در میان ملت ها بکاهد.ایرانی که حال روحیه استکبار ستیزی و عزتمندی آن شرق و غرب عالم را فرا گرفته و الگویی شده برای همه ی مظلومان جهان. یک روز که از داخل دانشکده کشاورزی کرج رد می شدم یک ساختمان قدیمی نظرم را به خود جلب کرد سازه ای بتونی با ارتفاع تقریبا 10 متری استوانه ای و سر گنبدی شکل برای ذخیره آب تقریبا به شکل همین منبع های هوایی ذخیره ی آب.روی دیوار آن یک تابلو که با خط لاتین و فارسی نوشته شده بود خودنمایی می کرد نزدیک تر شده و شروع کردم به خواندن تابلو. جمله ی کامل دقیق خاطرم نیست ولی اینطور نوشته بود که: ساختمان تاسیسات و آبرسانی دانشکده کشاورزی توسط هیئت عملیاتی گروه آمریکا نصب و راه اندازی شد سال 1332. شاید دو نوع حس موقع برخورد با این نوشته به من دست داد یکی ذلتی که ایران آنروز متحمل شده بود که حتی نمی توانست تاسیسات آبرسانی یک جای کوچک را نیز راه اندازی کند و دیگری حس غرور و افتخار که ایران اکنون به مرحله ای رسیده که خروشان ترین آب ها را مهار کرده و میلیونها لیتر مکعب آب پشت سدها ذخیره دارد و حتی نیروی برق خود را نیز از آنها تامین می کند.این یعنی حس افتخار و خودباوری و پشت پا زدن به ذلتی که دشمن بر ما تحمیل کرده بود. ایران امروز ایران سال 32 نیست ایران 1389 است با نگاهی به دوردست در دسترس 1404. ما هم در آن روزگاران همین ثروت امروز را داشتیم منتها دشمن خود را نمی شناختیم به همین خاطر پیشرفت هم نمی کردیم.ما امروز دشمن خود را می شناسیم و از اینکه دشمن داریم نه تنها ترسی نداریم بلکه خدا را نیز شکر می کنیم به این خاطر که مجبوریم با اعتماد به نفس و توکل به خدا از ثروت های خویش استفاده کرده و خودمان از آنها بهره ببریم. همیشه آنچه موجب پیشرفت شده ثروت نبوده بلکه حس خودباوری و دشمن ستیزی و تلاش در جهت عزت ملی و افتخار اسلامی بوده که کشور اسلامی ایران را به سمت توسعه هدایت کرده است همان چیزی که مثلا در خیلی از کشورهای عربی دیده می شود که با ثروت هایی چند برابر ایران همیشه در مقابل آمریکا و استکبار سر تعظیم فرود می آورند و هیچ صنعتی از خود ندارند و هر وقت که آمریکا اراده کند می تواند زندگی شان را فلج کند. ایران اسلامی شایسته ی بهترین هاست و ما تا آن نقطه بسیار فاصله داریم و باید به آن سو حرکت کنیم.خسارات و عقب ماندگی های علمی و فرهنگی قاجار و پهلوی بسیار بیشتر از آن است که بشود در طی سی سال آن هم با این همه جنگ و فشار دشمن از بیرون آنرا جبران کرد.اما ما معتقدیم تنها راه پیشرفت و توسعه اتکا به نیروی الهی و دین مبین اسلام است که نه تنها پیشرفت را مانع اجرای قوانین اسلام نمی داند بلکه ائمه ما نیز سستی در کار و هر نوع عقب ماندگی علمی و فرهنگی را تقبیح نموده اند.به همین ترتیب هر جریان و فکری که پیشرفت را جدای از اسلام بداند سرخورده و محکوم به شکست است و تنها کسانی برنده ی آخر خواهند بود که به ندای اسلام لبیک گفته و خود را از پرتگاه فتنه های آخر الزمان نجات دهند.
نوشته شده توسط روشنفکرالله | لینک ثابت | مشایی نژاد ضمن عرض سلام خدمت دوستان گرامی
در این بخش قرار بود تا انتقادی بر عملکرد دکتر احمدی نژاد در رابطه با موضوع آقای مشایی مطرح شود.اما با توجه به سخنان مهم رهبر انقلاب امام خامنه ای در دیدار با اساتید بسیجی مبنی بر لزوم اتحاد و انسجام در این برهه حساس و معطوف شدن بیشتر نگاه ها به استکبار و مرز بندی با آنان لازم دیدم تا فعلا نسبت به این موضوع سکوت کرده و سعی کنم تا به نقد مسائل مهم و با اهمیت در رابطه با دشمن شناسی و دشمن ستیزی اگر توفیقی بود بپردازم. البته ذکر این نکته نیز خالی از لطف نیست که لیوان انتقادات در این زمینه تقریبا پر شده و حال باید منتظر واکنش دکتر احمدی نژاد درباره شخص مذکور بوده تا ببینیم بالاخره سکوت زجرآور ایشان در مقابل انتقادهای اصولگرایان کی خواهد شکست همچنان که طعم تلخ یک هفته ولایت ناپذیری ایشان هنوز در کام دوستداران انقلاب باقی مانده است. نوشته شده توسط روشنفکرالله | لینک ثابت | چرا خامنه ای؟ از ارتحال امام تا تعیین رهبریتوجه:لطفا تمام متن را با دقت بخوانید! با رحلت امام خمینی (ره) طیف وسیع دشمنان اسلام این امید را پنهان نكردند كه جمهوری اسلامی در غیاب پدید آورنده و پروراننده خود نیروی دفاع و رشد را از دست بدهد و چون كودكی بی صاحب،احساس ضعف و درماندگی كند یا به كلی از پای درآید و یا به ناچار به دامان این و آن پناه برد . در محاسبات تنگ نظرانه دشمنان – كه همه بی استثنا اسیر محاسبات صد در صد مادی بود و از فهم روابط معنوی و بركات ایمان و تقوا بی نصیبند – نمی گنجد كه معجزه الهی در طلیعه قرن پانزدهم یعنی حكومت صلاح و دین و حیات دوباره ارزشهای اسلامی ، آن قله مرتفعی باشد كه دست آلوده بندگان هوا و هوس به آن نرسد و دیپلماسی زر و زور از به دام افكندن آن عاجز بماند. ادامه مطلب نوشته شده توسط روشنفکرالله | لینک ثابت | واكاوی كارنامه جریان «روشنفكری دینی» در نهضت اسلامی لیبرال های مذهبی در سالهای اخیر و بویژه در یك سال گذشته به دنبال چهره سازی از امام خمینی (ره) بر مبنای ایده آل های خود می باشند و بدون اندك استنادی به بیانات ایشان، مواضع خود را برامده از مكتب امام معرفی می نمایند. این جریان در بعدی دیگر _كه موضوع این نوشتار است_ در تلاش هماهنگ رسانه ای و آكادمیك به برجسته سازی افراطی نقش جریانات لیبرال مذهبی در تحقق انقلاب اسلامی مشغول ند... مقدمه ادامه مطلب نوشته شده توسط روشنفکرالله | لینک ثابت | تاملی بر نسبت پیشرفت یا توسعه با عدالت نامگذاری دهه چهارم انقلاب با نام دهه پیشرفت و عدالت واكنشهای را در میان جامعه دانشگاهی كشور در پی داشت. از یك سو این پرسش مطرح شد كه در ادبیات تئوریك همواره دو مسئله توسعه و عدالت در تقابل با هم تلقی میشوند، این بار چرا پیشرفت در كنار عدالت قرار گرفته است... مقدمه عده ای پیشرفت را همان توسعه تعبیر كردند و یا حداقل در ادبیات موجود توسعه به جستجوی تعریف پیشرفت و مختصات آن پرداختند. هر چند پیشرفت با مفهوم توسعه شباهتهای زیادی دارد اما تبیین آن به طور كامل در ادبیات توسعه موجود به ویژه در چارچوب اقتصاد متعارف یافت نخواهد شد. واژه توسعه، در اصطلاحات سیاسی و جهانی و بینالمللی بسیار پركاربرد و رایج است و در طول زمان معنا و ماهیت خاص خود را پیدا كرده كه ابزارها، دلالتها و مصادیق ویژه خود را دارد. در مقابل واژه «پیشرفت» به دنبال تبیین و حتی تعریف یك چارچوب مفهومی دیگر است كه هنوز به صورت كامل تبیین نشده و حد و مرز آن با سایر مفاهیم مشابه مشخص نشده است. پیشرفت باید در طول زمان شاخصهها و مولفههای خود را در ادبیات تئوریك بگنجاند. نسبت توسعه و پیشرفت ادامه مطلب ادامه مطلب نوشته شده توسط روشنفکرالله | لینک ثابت | نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست بحار الانوار _ به نقل از معلی بن خنیس _:در روز نوروز خدمت امام صادق(ع) رسیدم حضرت فرمود:آیا می دانی امروز چه روزی است؟ عرض کردم: فدایت شوم,این روزی است که ایرانیان آنرا گرامی می دارند و در آن به یکدیگر هدیه می دهند.امام فرمود:سوگند به آن خانه کهن که در مکه است,جز این نیست که این یک ریشه کهن دارد,من برایت توضیح می دهم تا آنرا بدانی... ای معلی!روز نوروز,همان روزی است که خداوند در آن از بندگان پیمان گرفت که او را بپرستند و هیچ انبازی برایش نیاورند و به فرستادگان و حجت های او و به امامان(ع) ایمان بیاورند.نوروز نخستین روزی است که خورشید در آن طلوع کرد... هیچ نوروزی نیست مگر اینکه ما در آن روز منتظر فرج هستیم;زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست.ایرانیان آن را حفظ کردند و شما آن را از دست نهادید...نوروز نخستین روز از سال ایرانیان است... منبع:میزان الحکمه ۸,صفحه ۲۹۲ نوشته شده توسط روشنفکرالله | لینک ثابت | دریاهای خاکی_قسمت سوم ساعت حوالی 6:30 و اندکی توقف در ایستگاه شهبازان برای نماز صبح.هوای ایستگاه که در میان کوه ها قرار گرفته بهاری و خنک همراه با یک نسیم ملایم و دلنشین... با روشن شدن هوا و در ساعت تقریبا هشت به اندیمشک میرسیم فاصله قطار تا بیرون ایستگاه پر است از تاکسی هایی که داد میزنند اهواز ,خرمشهر و دیگر صدای بچه های دهه ی 60 که داد میزدند منطقه,خط یا گردان ... شنیده نمی شود.اینها دربست در اختیار مسافرند و آنها دربست تابع ولایت,اینها کرایه میگیرند و آنها خون دل می خوردند ,اینها سرمست از امنیت و آنها سر جدا برای ایجاد امنیت خلاصه کلی فرق میان اینها و آنها... وارد اتوبوس که میشویم 40 نفریم و چند نفری از همان اول شروع میکنند به شلوغی و اذیت کردن که با اتمام حجت راننده به عنوان فصل الخطاب با آنان جمعیتمان 15 نفر می شود.خدا خیر دهد راننده را که همان اول رشد را از غی تبیین کرد"قد تبین رشد من الغی" با نحوه پخش شدن صبحانه گوشی دست همه می آید و کسانی که به توصیه ذخیره نان برای نهار توجه میکنند ساعت 3 با خوردن نان های خشک شده ی صبح ما را دعا میکنند. مسئولان اتوبوس بی سیم دارند ولی به نظر من اگر بی سیم وسیله خوبی بود خدا از آن استفاده میکرد لذا تا سیم کسی وصل نباشد ارتباط برقرار نمی شود و همیشه باید متمسک به سبب اتصال زمین و آسمان و حجت الهی بود تا سیممان قطع نشود."این سبب المتصل بین الارض و السما" البته ذکر این نکته ضروری است که احتمالا بی سیم هم چیزی مثل وحی است آن مخصوص پیامبران الهی و این مخصوص مسئولین اتوبوس!! کلمن وسیله ای است که می توان با ریختن مقداری یخ درون آن به مدت مناسبی نوشیدنیها را خنک نگه داشت در غیر این صورت نیاز به سماور جهت گرم کردن آب رفع می شود همان کاری که در طول اردو صورت گرفت و بیشتر یک کار فرهنگی به نظر می رسید تا در طی چند روز بچه ها نوای العطش در اتوبوس سر دهند و راننده در دهلاویه ایستک بخورد و بیاشامد و در تعارف اسراف نکند"کلو و اشربوا و لا تسرفوا" البته باز هم خدا راننده را خیر دهد که با بصیرتی مثال زدنی چند بطری آب معدنی خنک برایمان خرید. اینجا خرمشهر ,شهر خون بهنام محمدی سیزده ساله همراه با حسین فهمیده با خدا عشق بازی می کنند و از ناموس این سرزمین دفاع میکنند و مردهای سی چهل ساله دنبال راه فرار از شهرند حتما بچه هایشان هم هنوز غم تیله های گم شده شان را دارند. اگر دیروز پیکر بی جان علی اکبر زیر سم اسبان بود امروز این پیکر نحیف بهنام است که پشت تانک روی زمین کشیده می شود و فقط فهمیده درد آنرا می فهمد. اولین بارم است قدم بر مسجد جامع خرمشهر میگذارم به خدا قسم انگار از باب بقیع وارد مسجد النبی می شوم درون مسجد چشم هایم را می بندم و با خود زمزمه میکنم" ممد نبودی ببینی شهر آزاد گشته...." ای کاش میدانستم جایی که من نماز میخوانم کدام رزمنده در آن روز نماز میخواند,الان کجاست؟شهید شده یا با محاسنی سفید گوش به فرمان آقاست یا شاید هم همه چیز را فراموش کرده و شش تیغ با یک کراوات با تلفن از گمرک جنس وارد می کند یا شاید هم ... اگر سی و سه پل را برای تعداد پل هایش تمیز نگه میداریم کاش اینجا را فقط به خاطر یک پل که بچه ها را از فرش به عرش میرساند نگاهی میکردیم.برای توریست ها فرش قرمز می اندازیمو و برای زائران سرزمین نور حتی کف کوچه های خرمشهر را جارو نمی کنیم. ممد چه خوب شد که نبودی وگرنه چنان سیلی بر صورت شهردار اینجا میزدی تا قدر مردم مظلوم و محروم و درد کشیده ی اینجا را به او خاطر نشان می کردی. بگذریم خرمشهر کلی حرف نگفتنی دارد به اندازه ی "دا" نوشته شده توسط روشنفکرالله | لینک ثابت | دریاهای خاکی_قسمت دوم هنوز تا چند ساعت قبل از حرکت نمیدانم به قطار میرسم یا نه.آنروز آزمون داشتم ساعت شروع آزمون 14:30 بود.زمان کل امتحان نیز دو ساعت و نیم بود که می بایست با اتمام امتحان در ساعت 5 حداکثر تا ساعت هفت خود را به راه آهن می رساندم. همه چیز رو حساب کرده بودم که تاخیر نیم ساعتی امتحان,از اون طرف هم اجازه ندادن برای خروج از سالن حسابی کلافم کرده بود ولی یکدفعه این حدیث به ذهنم اومد که"الخیر فیه ما وقع".کمی آرامش گرفتم ولی هنوز یه کم دلهره داشتم. ساعت پنج ونیم که امتحان تموم شد نفهمیدم از محل آزمون چطور بیرون رفتم انقدر تند میدویدم که خودم هم متوجه قدم هام نبودم.ساعت رو نگاه میکنم 5:45 عصر پنج شنبه ترافیک هم که ماشاالله حد و اندازه نداشت.دست هام یخ کرده بود,تمام مسیر یه طرف اون پیچ و خم اطراف راه آهن به اندازه تمام مسیر ذهنمو خسته کرد. خلاصه ده دقیقه قبل از حرکت رسیدم از ماشین که پیاده شدم انقدر ساق پام درد میکرد که نمی تونستم پامو زمین بزارم انگار رو هوا راه می رفتم. اینبار هم خدا میخواست بگه که زیاد به حساب کتاب های خودمون مغرور نشیم اگر اون نخواد هیچی درست نمیشه. آخه ماها که نه خودم رو میگم فکر میکنیم کارمون خیلی درسته,یکبار می رفتم بانک که پول بریزم و شماره حساب 13 رقمی سیبای ملی رو هم حفظ بودم وقتی که اومدم شماره رو تو فیش بنویسم همچین یه لحظه غرور برم داشت که مثلا تونستم شماره رو حفظ کنم در همین حین بود که دیگه هرکار کردم رقم ها اصلا یادم نیومد و رو کاغذ هم ننوشته بودم یک دقیقه ای این طور گذشت و من هم حسابی عجله داشتم و عرق می ریختم که تو دلم گفتم خدا غلط کردم و اون عدد یادم اومد و خندم گرفت بقیه هم که تو صف بودند انگار متوجه خنده من شده باشند فکر می کردند دیونه شدم که البته اشتباه هم فکر نمی کردن!! بالاخره قطار ساعت 7:20 راه افتاد و سفر رسما آغاز شد,واگن ده کوپه چهار جمعا میشد چهارده,قشنگ بود. هم کوپه ای ها هم بچه های خوبی بودند.خسته بودم ولی چند ساعتی با هم نشستیم و آخر شب هم با گوشی یکیشون تفالی به حافظو و چراغ ها خاموش و منتظر سحر ...
نوشته شده توسط روشنفکرالله | لینک ثابت |
آخرین مطالب :
|